کرگدن رئالیست

کرگدن رئالیست

گاهی داستان این کرگدن، حکایت حال ما میشود؛
البته ما شاخی جلوی چشمانمان نداریم که همه جهان را در دو سوی یک شاخ ببینیم
اما ذهنمان پر است از پیشفرض ها و پیش داوری ها…

همه ما تصور می کنیم که بی طرفانه قضاوت می کنیم و منطبق با واقع…!
مثلِ همین کرگدنِ رئالیست!

مثل او تصور می کنیم، که میانِ همه جهان شاخی است زیبا و جهان دو نیمه است:

نیمی این سوی شاخ، نیمی آن سوی شاخ!
غافل از اینکه به ذهنمان عینکی است، نادیده!
عینکی که پیش فرض های ذهنمان را در جلو چشم هایمان قرار داده.
سخت است کنار گذاشتن پیش فرض ها و دیدن آن چه واقعیت دارد...

*گاهی عیب از خودمان است ولی فکر می‌کنیم مشکل از آدمها و محیط اطراف است ...

کرگدن بودن زیاد خوب نیست ...

 

انجمن شاعران مُرده

بچه ها باید درس بخوانند ، تربیت شوند ، خودشان را برای شغلی که ما در نظر گرفته ایم آماده کنند ، از امتحان بیست بگیرند ، منظم و سر به زیر باشند و ... .

بر این باور ، دانش آموزان ، هر روز کیف پر از کتابشان را بر دوش می کشند و مثل آدم کوکی در ساعت معیّنی می روند و باز می گردند . همان اجبار و برنامه تدوین شده در زمان قبل ، دانش آموز امروز را نیز به سوی مدرسه هُل می دهد و آن قدر چارچوب تنگ و روزهای تکراری که فقط جای شنبه و یکشنبه اش عوض می شود ، او را می آزارد که با پایان آخرین امتحان خردادی ، کتاب ها از وسط ، جر می خورند و کیف و دفترها ، در گوشه ای پرت می شوند .

درواقع نظام آموزش و پرورش ، قالبی است که آدم های مختلف با استعدادها و توانایی های متفاوت را به شکل یکسانی در می آورد . در بیشتر موارد ، خود فرد نیست که تصمیم می گیرد ، پزشک ، مهندس یا ... شود ، بلکه مدرسه ، خانواده ، جامعه و ... راه او را مشخص می کنند؛ اما گاهی عدّه ای با حرکت در خلاف جهت روش سنّتی ، زمینه نوآوری و تحوّل را فراهم می سازند . این اتفاق را در انجمن شاعران مُرده می توان دید .

انجمن شاعران مُرده فیلمی است به کارگردانی پیتر ویر و بازی رابین ویلیامز که می تواند الهام بخش بسیاری از معلمان بوده و برداشتی صحیح از روشهای نوین و سنتی را به آنها بدهد.

خلاصه ای از ماجرای این فیلم را می توانید در ادامه مطلب مشاهده فرمایید.

ادامه نوشته

الفاظ خالی از معنا...

ما پیش از آنکه تشنه شده باشیم نوشیده ایم

و پیش از آنکه به اشتها آمده و با سوال ها گلاویز شده باشیم، خود  را تلنبار کرده ایم

وپیش از آنکه به معناها دست یافته باشیم، به کلمه ها رسیده ایم

واین است که باد کرده ایم و با آنکه زیاد داریم، مریض و بی رمق هستیم و به امتلاءذهنی و پرخوری فکری دچار شده ایم.

ما در قرآن به کلمه هایی برخورد می کنیم.این کلمه ها در زبان ما،در گفتگوهای روزمره ما هم جریان دارندو در نتیجه بحران شروع می شود.

چون به برداشتهایی دست می زنیم که از عادات ما مایه میگیرند.

ما به هرکس که ساده و جانماز آبکش بود مومن می گفتیم و به هرکس که از ما کنار می کشید و لب به جام ما نمی زد متقی می گفتیم.

ما اینگونه با مومن و متقی و محسن و صابر و ذاکر و شاکر و ... عادت کرده و نفهمیده با آنها بازی می کنیم و بر آنها ستم می کنیم.

با الفاظ خالی انس گرفته ایم و آنها را در برخوردها به رخ یکدیگر کشیده ایم.

اگر ما با حرکت فکری همراه میشدیم و در خود می جوشیدیم

 و مطلب ها و مفهوم را درک می کردیم و آنگاه در به در به دنبال کلمه ها می گشتیم

در آن لحظه به یک کلمه می رسیدیم، از آن بهره می گرفتیم و همچون تشنه های به آب رسیده کلمه ها را قطره قطره می چشیدیم و جذب می کردیم.

 

((برگرفته از سخنان استاد علی صفائی حائری))

منبع:نشریه پنجره

ده اعجوبه کوچک دنیا



معرفی ده کودک نخبه و موفق جهان

بچه‌ها شخصیت جالب و عجیبی دارند، به نوعی که گاهی اوقات حرکات عجیب و غریب از خود نشان میدهند که باورش برای خیلیها مشکل است، گاهی اوقات آنان با وجود سن کم، دست به کارهای خارق العاده ای میزنند که باعث تعجب می‌شود و انسان را تا مرحله حیرت پیش میبرد درست مثل 10 بچه ای که ما از آنان به عنوان اعجوبه یاد می‌کنیم، لطفا مطلب زیر را بخوانید.


ادامه نوشته

ایام امتحانات و ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

معرفی یک کتاب ارزشمند

در این قسمت تصمیم گرفتم یک کتاب بسیار زیبا و خواندنی را به شما دوستان معرفی کنم که خواندن آن رابه همه بخصوص معلمان محترم ابتدایی توصیه می کنم.

این کتاب به بررسی آموزش ابتدایی ژاپنی ها و عوامل موفقیت آنها از طریق مشاهده عینی مدارس ژاپن و نحوه تدریس معلمان پرداخته است.پیشنهاد می کنم که این کتاب را تهیه کرده و لااقل یک بار آن را بخوانید.

 «برای شناخت سرزمین خود باید سرزمین دیگری را شناخت.»(سیمور مارتین لیپست)

 

برای آشنایی اجمالی شما با این کتاب قسمتی از مطالب آن را در این پست قرار می دهم.

   

ادامه نوشته

خاطرات دوران تدریس امام خمینی(ره)

 

منزل شما کجاست؟

 منزل امام گذر قاضی بود. یک روز کمی از آفتاب مانده بود که من پشت سر ایشان می آمدم. ضمن اینکه

سوال می کردم  بحث تمام شد. هنوز به گذر قاضی نرسیده بود ایشان ایستاد و گفت: منزل شما کجاست؟

 گفتم کوچه آبشار. گفت: خوب پس  راه شما ازاین طرف است.

 در آن تاریکی کوچه امام حاضر نبود یک شاگرد ساده ای مثل من پشت سرش بیاید تا مبادا تکبر روح او را

فاسد کند.

 (به نقل از حجت الاسلام والمسلمین محمد آل اسحاق)

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 تفهیم عالی برای افراد سطح پایین

امام هنگامی که در مسجد اعظم روی منبر می نشست و برای شاگردان که غالبا دو هزار نفر بودند تدریس

می کردند از چهره شاگردان می فهمیدند که آیا به درس توجه دارند و یا درس را فهمیده اند. حتی اگر افرادی

 در سطح پایین بودند حضرت امام از نظر بیان درس را در حد عالی برای آنان تفهیم می کرد.

(به نقل از آیت الله امامی کاشانی)

  • قابل توجه معلمانی که تنها عده معدودی از دانش آموزان سطح بالا را لایق پیشرفت می دانند.

 

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

دو زانو هنگام تدریس

عادت همیشگی ایشان این بود که در حال تدریس فقط دو زانو می نشستند و پس از خاتمه درس فورا

چهار زانو می نشستند و به پرسش های حاضرین پاسخ می دادند.

(به نقل از حجت الاسلام والمسلمین محمد علی امینیان)

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

قبل از همه به درس آمدن

وقتی در مسجد سلماسی پای درس امام حاضر می شدیم که مقداری زودتر به درس برویم و هنوز امام

تشریف نیاورده باشند. غالبا من و اکثر طلاب که به مسجد می رفتیم می دیدیم که امام قبل از همه

 تشریف آورده اند و روی منبر یا سجاده نشسته اند و آماده درس گفتن هستند.

(به نقل از آیت الله سید عبدالمجید ایروانی)

  • قابل توجه معلمان تاخیری

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

مولانا به حرف توجه کن

امام در هنگام خشم بسیار خوددار بودند. به طور مثال اگر در هنگام درس عصبانی می شدند

و می خواستند فریاد بزنندفقط می گفتند:«مولانا» و دستشان را بر زمین می زدند. با اینکه

عصبانی می شدند تسلط بر نفس عجیبی داشتند. همین باعث می شد که هیچگاه

کلمه زننده ای از زبانشان شنیده نشود. حتی اگر حرفی را بلند می گفتند فقط در همان حد

 بلند گفتن بود یا اینکه حداکثر می گفتند:«آقا گوش کن مولانا به حرف توجه کن.»

(به نقل از آیت الله عباس ایزدی نجف آبادی)

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تمیزی لباس ها

یادم نمی رود لباس های حضرت امام همیشه تمیز بود. در لباس های آخوندی قبا که زیاد پوشیده و

شسته شود یقه اش زود پاره می شود. در روزهایی که پای درس حضرت امام حاضر می شدیم

مشاهده می کردیم که یقه قبای ایشان معمولا وصله داشت و این حاکی از قناعت ایشان بود.

(به نقل از آیت الله مرتضی بنی فضل)

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

گفتن درس باحالت مریضی در کنار کرسی

جلسات درس امام به طور دقیق و جدی و منظم حتی در روزهای با رانی و برفی تشکیل می شد و ایشان

سر ساعت حضور داشتند. حتی به خاطر دارم که سه روز عارضه تب داشتند و برای در س فقه  که درمسجد

 سلماسی نزدیک منزلشان بود نتوانستند تشریف بیاورند. پیغام دادند که به منزل بیایید. باز هم درس

تعطیل نشد با اینکه کنار کرسی لحاف روی پاهایشان کشیده بودند درس را مانند روزهای دیگر ادامه دادند.

(به نقل از حجت الاسلام والمسلمین سید جواد علم الهدی)

 

منبع : فراهانی/مجتبی/سلسله موی دوست/تهران:موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی«ره»/چاپ دوم

 

؟؟؟ یک سوال: براستی آیا تابحال خاطره ای در ذهن شاگردانت گذاشته ای تا نام و یادت هیچگاه از

لوح سفید دلشان پاک نشود و پس از تو این چنین با علاقه از حرف ها و گفته هایت و از اعمال و رفتارت

 برای دیگران بگویند.